یه کم بخور، جون بگیری

یه کم بخور، جون بگیری

وقتی تو یه جمعی حرفی میزنی

بعدش باید ازشون امتحان بگیری بپرسی

ببینی حرفتو چقدر درست متوجه شدن!!!

وگرنه یه سری حرفها رو بعدا از دهن

یه سری آدم میشنوی که میگن تو گفتی!!:|

😀 😀 😀

من: وقتی بزرگ شدی، میخوای چیکاره بشی؟

دوستم: اول به میل خواهرم، دکتر میشم، بعد به خواست برادرم مهندس،

بعد اگه عمری باقی موند به خاطر علاقه خودم، خلبان میشم!

😀 😀 😀

عکاس بدون دوربین مثل شوری بدون کلم میمونه:)

😀 😀 😀

خواهرزادم کلاس اوله، تکلیفشون اینه از 1 تا 50 بنویسن!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

حالا این خواهرزاده ما یه عدد مینویسه دراز میکشه

یه غلت میزنه یه عدد دیگه، یه کارتون میبینه یکی دیگه، گرسنه میشه…

میگم: اینجوری تا صبحم تموم نمیشه، میگه خسته ام میفهمی خسته!!

😀 😀 😀

‏ ﭘﺎﺭﺳﺎﻝ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻊ آذر ﺑﻮﺩ!

.

.

.

.

ﺍﻣﺴﺎﻟﻢ آذره!

.

ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ که ﭘﯿﺶ ﻣﯿﺮﻩ

ﺣﺘﻤﺎ ﺳﺎل ﺑﻌﺪﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺎﺯ آذره!!

.

ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺮﯾﻢ؟!:)

😀 😀 😀

هر بار دندونم اذیت میکنه یه قرص میخورم!

پنجمین قرص رو که خوردم معده ام داد میزنه:

همه امکاناتت همینه؟!!!:(

😀 😀 😀

99999

😀 😀 😀

آگهی:

یک عدد شارژر تلفن همراه

با 15 متر سیم، به فروش میرسد!

با قابلیت رسیدن از ته اتاق به

هرجایی که هستید!

.

.

معاوضه با ماشین:)

😀 😀 😀

بعضیام هستن ۵ دقیقه تموم is typing هستن

.

.

.

.

.

.

.

آخرش پیام میدن:باشه!

😀 😀 😀

خواهرم داشت ازکیفیت لوازم برقی خونه واسه همسایمون میگفت

که لباسشوییمون همینجور که لباس خشک میکرد از پذیرایی رد شد

زد رو شونه خواهرمو گفت خسته نباشی!

😀 😀 😀

هر وقت رفتید تو یه کافی شاپ یا رستوران و دیدید بیش از حد دارن

بهتون احترام میذارن بدونید که قیمتاشون دو برابر جاهای دیگه است:|:)

😀 😀 😀

بیست دقیقه فکر میکنی چطوری آلارم گوشی رو تنظیم کنی

که هم خوب بخوابی هم به کارهات برسی، بعدش سه ساعت

بیدار میمونی و تمام محاسباتت میریزه به هم:|

😀 😀 😀

پا نه تنها قلب دومه، ریه دوم هم هست. وگرنه چرا زیر پتو بمونه خفه میشیم؟!!!

😀 😀 😀

998998

😀 😀 😀

به همون دلیل که به سوپ میگن غذا!!!

.

.

.

.

.

.

.

میشه به هشت پا هم گفت سلطان جنگل!!!:)))

😀 😀 😀

من یه سنی که بودم انقدر گریه کردم که چرا عکس از نوزادیم ندارم،

برادرم رفت از همسایه‌مون عکس بچگیای بچه‌شونو گرفت

بهم گفت آها، عکسات پیدا شد!:)))

😀 😀 😀

اونقدری که بعضیا از گره هندزفریشون مینالن من از گره های زندگیم نمینالم!!!

😀 😀 😀

بوی پیتزا رو باید عطر کنن و بفروشن!

.

.

.

.

.

.

.

.

اولین نفر خودم میخرم:)))

😀 😀 😀

یک کتاب علمی‌ تخیلی از زندگی بعضی راننده های تاکسی خواهم نوشت،

با عنوان «آن عابر، با بوق مسافر شد.»

😀 😀 😀

تو اوج ناراحتیام یهو یادم میاد که دیگه هیچ وقت قرار نیست برم مدرسه و آروم میشم:))

به اشتراک بگذارید

دیدگاه خود را بنویسید